|
|
|
|
|
ما روزه روزگار هستیم
عمریست که روزه دار هستیم چون خون جگر خوریم هرروز گویند که روزه خوار هستیم یه ماه رمضون دیگه تموم شد چی تهش برامون مونده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ محاسبه کردن همیشه سخته (شاید بهتر بگم تلخه )حتی وقتی تو یه حسابدار باشی ............ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 7:52 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
عجب روزی شده امروز انگار نه انگار که معمولا روز تولد آدم دوستان و اطرافیان سعی میکنن آدمو سورپریز کنن و یه جوری به آدم خوش بگذرونن ولی برای من که اینطور نشده از صبح تا حالاهزار جور کارهای ریخته واریخته رو سرم ریخته و تو این هاگیر واگیر از پوینده هم زنگ زدن یه تراز آزمایشی تا پایان ۳۱/۵/۸۸ خواستن و این در حالی هست که فعلا من تا پایان ۳۱/۱/۸۸ سند زدم حالا این تراز رو از کجا باید در بیارم نمیدونم . و خیلی چیزای دیگه . یه سری خرده فرمایش هم از طرف پدر و دکی داشتم و ......... بازم دم ِگرمِ دوستایی که تبریک گفتن. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:49 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
کی فکر میکرد( دسته کم اوایل خرداد ۸۸ نه خیلی دورها ) توی این خفقانی که درست کردن بشه کسی بیاد و از رفراندم حرف بزنه حالا کبک های پرو باز هم بگید ازبیرونه!!!!!!!!!!!!!! گاهی اوقات کارهایی تو ی چند ده روز انجام میشه که تو دو سه دهه هم به اون سرعت جلو نرفته مردمی که ۲۶ تیر توی ۱۶ آذر و خیابونهای منتهی به دانشگاه دیدم نبودند آدمهایی که ۴۰.........۵۰ روز پیش تو ورزشگاه کرج و حیدرنیا و خیابونها و ... میدیدم خواستهای این مردم دیگه شکل گرفته دیگه کاری رو که میکنه داره با آگاهی میکنه شعور سیاسی این مردم فکر این مردم و بغض ترکیده این مردم چیزی نیست که کسی بتونه با ارعاب یا فریب افکارمتحجرانه اش را جلو ببره . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 14:50 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز عصر یکی از همکارام که 3/3/88 دیده بودمش و راجع به انتخابات صحبت کرده بودیمو دیدم و این طوری شروع کرد که شنیدم جو گیر شدی و رفتی رای دادی چون 35 روز پیش که باهم صحبت کردیم علی رغم اینکه کاندیداهای ریاست جمهوری مشخص شده بودند و بازار انتخابات داغ شده بود ولی تو کما کان مطمئن بودی که باز هم رای نخواهی داد چون برای چندمین بار به اینجا رسیده بودی که آقا چیزی نمی تونه من در آوردی تر از جمهوری اسلامی وجود داشته باشه چون ذات و ماهیت جمهوری چیزی نیست که بتونی با اسلامی گره بزنی و بگی ok چون میشه سیستمی که الان چیده شده و دلیل حرفت هم عملکرد آقایون توی این 30سال بوده به طوریکه گفتی ما با یک همچین ترکیب نهسی آمدیم دیکتاتوری را توی یک شکل جدید پدید آوردیم یعنی اون نظام شاهنشاهی را که دست کم یه سر و رویی داشته رو برداشتیم و یه همچین ترکیب نامیمونی رو جایگزین کردیم – پس رای نمیدم چون کل این ساختار از نظر من مورد داره و توی یه همچین چارچوب مریضی رای دادن ملت هم در واقع یه جور بازیچه قرار گرفتنشون و تبدیل شدن به ابزاری برای تبیین حکومت آقایون. پس چطور شد که به فاصله کوتاهی از این حرفت که حتما استدلالی هم پشتش بوده رفتی و رای دادی که هیچ طرفدار دو آتیشه انتخابات و قضیه رای دادن وحمایت سرسخت از کاندیدای سبز و ترغیب و تشویق دیگران برای رای دادن . آیا اینقدر جو گیر شدی که حرفهایی که تا چند روز پیش بهش معتقد بودی رو یادت رفت ونفر اول پریدی رای دادی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!! خیلی حرفها و خیلی فکرها به کلم اومد برای اینکه اثبات کنم نخیر آقا قضیه اصلا جو گیر شدن نیست بلکه من و همه ماهایی که رای دادیم دوباره و چند باره رسیدیم به جایی که بگیم دوباره می سازمت وطن اومدم و گفتم خوب آقاجون ایده و فکری که تو داری کاملا درست که جمهوری اسلامی معنی نداره یه همچین چیزی آنقدر اشکالات اساسی و پایه ای داره که ناخوداگاه موجب شده دیوارهای این حصار روز به روز تنگ تر و تنگ تر بشه و چنان احساس خفقان کنی و چنان دچار تنگی نفس بشی که 4 سال تمام (دسته کم 4 سال)شل و وارفته یه گوشه بیفتی و هیچ واکنشی در مقابل اتفاقاتی که داره می افته نداشته باشی یا بهتر بگم دلت نخواد که عکس العملی داشته باشی چون اینطور فکر می کنی که اعتراض به این کارهای آقای ریس جمهور یعنی اینکه داری می گی آقاجون من تو رو قبول دارم اما این حرکتت غلط بود و چون نمی خواهی چنین نتیجه ای گرفته بشه باز هم چیزی نمیگی . اصلا یارو رو قد این حرفها نمی بینی که چیزی بخواهی بهش بگی و اون هم 4 سال تمام می تازه .... شاید این مدل ایرونی بودن ماست که هر چیزی را در سطح خیلی خوب می خواهیم یا وقتی اگه بدی اومد و جاشو گرفت چنان می خوره تو پرت که دیگه صدات در نیاد مثل همون موقعی که اشرف افغان 30 سال تمام تو اصفهان هر کاری خواست کرد و فکر کرد که علی آباد هم شهری یه و این حرف تیپ روشنفکر جامعه رو قبول دارم که می گه فکر تغییر این ساختار از بنیان یعنی انقلاب و انقلاب چیزیه که ما نه خیلی دور بهاشو پرداخت کردیم اون هم خیلی گرون پس بیاییم و همین اصلاحش کنیم هرچند که با یک کشور جمهوری فاصله مون زیاد باشه . به نظر میاد این بهتر از انقلابی باشه که تازه جایگزین درستی هم براش تعریف نشده وو اگه اتفاق بیفتد یه سری موج سوار از راه می رسن و میشه اون چیزی که نباید بشه . خلاصه این مقاله ها و رفتن به میتینگ ها و دیدن مناظره ها تو رسوند به جایی که باید رای بدی و خلاصه بعد از انتخابات و نتایجی که اتفاق افتاد از کاری که کردی خیلی راضی هستی دسته کم می بینی که مردم 23/4/88 حتی همون مردم 23/3/88 هم نیستند و این روشنگریی هست که شاید 100 مقاله و سیمینار و سخنرانی نمیتونست به این زودی جواب بده پس نتایج نشون میده که قضیه جو گیر شدن نبوده بلکه یه اراده اون در سطح ملی پشتش بوده . همه این حرفها رو گفتم که بگم جو گیر نشدم اما تو این وسط مسط ها این آقا که ذکر خیرش رفت یه چیزی گفت که من یه کم پام لرزید ، گفت می دونی فرق آدما با پیغمبرا چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟ فرقشون در این که اونا به مرز یقین رسیدن و هیچوقت فلش بک نمیزنن !!! تو اگه به یقین رسیدی و حرفی زدی دیگه نباید برگردی و بزنی زیر حرفت این کاری که تو کردی . البته نمیدونم من چه ربطی دارم به پیغمبرا و این چیزا ولی این حرف رو از عصر دیروز همینطوری بالا پایین میکنم و هنوز نتیجه ای نگرفتم...یقین....یقین........یقین...... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 8:0 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
به بهار زیبا با همه دلفریبی هاش شور و هیجان دمیده شده بود که دوباره برق زندگی رو می شد تو چشا دید دوباره حس ساختن داشت احیا می شد هرجاکه میرفتی بحث و گفتگو برای ساختنی دوباره برای احیا حیثیت لکه دار شده وطن در جریان بود با رسیدن به خرداد این هیجانها و این حسها عمومی شد دیگه همه خودشون برای ساختن داشتن آماده می کردن برای سهیم شدن . خوشحال بودم از این که دیگه تموم شد چهار سال تحریم چهار سال فرار از تلویزیون و رادیو و مطبوعات ایران چهار سال به اخبار ایران گوش ندادن نه به خاطر اینکه نخوای بلکه به خاطر اینکه دیدن بعضی ها و بدتر ازاون شنیدن حرفهاشون باعث می شد کهیر بزنی خدایا این بی آبروییها ( تکذیب هلوکاست ...ضیافت شام روم...سخنرانی ژنو...........................)داره تموم میشه داشتم فکر می کردیم که این پشیمونی ها داره تموم می شه چهار سال پیش برای اعتراض رای ندادیم همین اعتراض موجبات اینو فراهم کرد کسی از تو لپ لپ دربیاد که چنان محکم به دیوار بکوبدت که چهار سال تمام گیج اون ضربه باشی اما توی هفته آخر بهار زیبایمان بهار امیدهای تازه مان بهاری با فکر زنده شدن دوباره باز با ما کاری کردن و خبری دادن که در ابتدا شنیدنش همچو باطوم به سرت خورد و بعدش هم باطوم های واقعی بود که بر پیکرت فرود می اومد بدون اینکه بدونی چرا چرا مگه تو کله ماها چیزی جز تفکر برای بهروزی و بهبودی اوضاع بود . پس چی شد که اینطوری داریم جواب میگیریم . آخرین باری که به وبلاگم سر زدم اسفند ماه بود که همیشه به عشق خوندن مطالب صمیمی دوستهایی که تو پیوندهام بود می اومدم که متوجه شدم وبلاگ کافه نادری فیلتر شده یادم خیلی دلم گرفت منو یاد اون اسفند ماهی انداخت که بعد از تعطیل شدن روزنامه های زیادی که دیگه به آن عادت کرده بودیم خبر شنیدن ترور آقای حجاریان ضربه ای بود که بعد این همه سال هنوز خودم پول برای خریدن روزنامه ندادم منی که روزی حداقل دو تا روزنامه می خریدم و ستون به ستونشو می خوندم. بعد فیلتر شدن وبلاگ ها دیگه حس وب گردی هم نداشتم هرچی که به عقب نگاه می کنی چیزی به جز ضربه و ضربه و ضربه یادت نمی یاد اما حال دیگه به جایی رسیدم که میگم آقاجون این کارهایی که میکنید فقط کتک خور مارو ملس کرده و دیگه این توبمیری ازاون تو بمیریا نیست . ما دیگه سرخورده نخواهیم شد و تابستونمون با همون امیدهای بهاری شروع خواهیم کرد . پی نوشت: راستی کافه جون آدرس جدیدتو پیوند زدم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 8:42 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
آیا باز هم در شروع سال نو باید به فکر فرار از تعطیلات نوروز باشی تعطیلاتی که خیلی وقته منتظرش بودی ؟
وقتی سرکاری به تعطیلات فکر می کنی وقتی تعطیلات از راه می رسه می مونی باهاش چی کار کنی ....
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 9:8 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
بچه که بودم ، البته بچه که نه چون دوره بچگی ما تو ایران دو شبکه ای گذشت بهتر بگم نوجوون که بودم وقتی فیلم خارجی می دیدم برام سوال بود که آخه چرا اونوریها اینقدر راحت به هم میگن دوسٍت دارم و هی ذِرتو و ذورت مامانٍ به بچهِ _ بچهِ به مامانه و الی .... اما حالا اینور تو خونه ما ازاین خبرها نیست خیلی خیلی با خست و در شرایط خاص بهت می گن دوسِت دارم حالا مثلا کارنامه ثلث سومی گرفتی یا یه کارهایی شبیه این . تازه اون موقع هم نمی گفتن دوستِ دارم ماچت می کردن کادو می خریدن و یا اینکه آخر هفته شهر بازی می رفتیم و در ضمن می تونستم دوستامو هم ببرم و خلاصه کلی مورد احترامت قرار می دادن اما کماکان کسی این جمله دو کلمه ای دوسِت دارم رو زیاد نمی گفت. تااینکه گذشت و ما وارد اجتماع بزرگتر از مدرسه و دانشگاه شدیم جایی که وارد شدن بهش هیچ مجوز خاصی نمی خواد و به ندرت کسی رو می بینی که خودشو مکلف به گرفتن مجوزی به اسم آداب اجتماعی (به مفهوم اخص نه اعم) کرده باشه و خلاصه خیلی بل بشو . تو همین اجتماع بود دیدم که اوه اوه چه خبره و حرفها چه مفتی ازدهن آدمها بیرون میاد و دیگه خبری ازمزه مزه کردن حرف و بعد بیرون دادنش نیست . و آدمها چه راحت وارد وادیهای مبهم و ناشناس اجتماع میشن و با همون ابعاد مبهم ادامه هم می دن و به قول وکلا بدون توجه به بارحقوقی و جایگاه هر کلمه از اون استفاده و یا به عبارتی سوء استفاده می کنن ،وبه این ترتیب هرکلمه رو ازجاش بر میدارن و جابجا میکنن و خلاصه گاهی تو این جابجاییها انقدر جایگاه بعضی کلمه ها تنزل پیدا میکنه که میشه گفت لگد مال شده . ازجمله کلمه هایی که شاید بشه گفت در نسل قبل ازمن جایگاهشو از دست داد "عشق " بود به طوری که این کلمه با اون جایگاه رفیعش در ادبیات فارسی ، به حدی دستمالی شده که گاهی اوقات اگه بشنوی که کسی داره میگه مثلا من عاشقم یا یه چیزی شبیه به این برای اینکه از حالت تهوع احتمالی طرف مقابل جلوگیری کنه بلافاصله توی توضیح حرفش می گه یعنی اینکه دوست دارم ! حالا همین بازی رو که سر کلمه عشق آوردیم سر کلمه دوست داشتن داریم میاریم و فقط به خاطر بی کفایتی خودمون این کلمه رو هم از سر جاش برداشتیم و داریم بلایی سرش می یاریم که چهار روز دیگه اگه خواستی به کسی بگی دوسِت دارم بلافاصله برای توضیحش باید کلمه یا جملات دیگه ای هم به کار ببری چون چارتا آدم " باری به هر جهت " با درست به کار نبردنش خرابش کردن خلاصه اینکه آقاجون اگه همینطوری ادامه بدی و بی محل از حساب کلمهِ دوست داشت چک بکشی دیری نمیگذره که چک بی محلش برگرده پس لطفا بیخودی خرجش نکن حیفه آخه میدونی این چک ازون چکهایی که امضاهای مهمی پاشه خیلی مهم امضاء صداقت ،شرافت ، پاکی ،محبت آقا جون اصلا امضاء خوده خدا پاش بی خودی خرجش نکن ....... حالا رسیدم جایی که حس میکنم حق با بابا و مامانم بوده که این عبارتو مفت خرج نکردن و شاید به من هم همینو یاد دادن -
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 8:48 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
۱۴-۱۱-
زیر ۱۸ سال ممنوع . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 7:48 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
هیچی محاسبه نمی شه چون اونیکه این کار دستش بلد نیست!!!!!!!!!!!! خدایا دود از سرم بلند شد!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 7:54 توسط لیلا
|
|
||
|
|
|
|
|
کسی به اسم کامران خاورانی
چنان مست از می ناب طبع روانت شدم که تو گویی نوعی انرژیی از عالم دیگری در سلولهای من تزریق شد حالت عجیبیه همه وجودت به رقص درمیاد چی میگن بهش؟؟ شاید سماع.........؟؟نمیدونم.......چیه؟.........چی بود؟ ....که منو از درون آتش زد تو درونت آباد کن بیرون آباد می شه....... واقعا که...... ازکوزه برون همان تراوت که دراوست اونقدر دیدن مصاحبه آقای خاورانی معرکه بود شاید اگه راجع بهش چیزی نگم بهتر چون ممکن نتونم حق مطلب رو ادا کنم .......فقط خواستم یه بار دیگه بودن آدم های الهی تو دنیای شلوغ پلوغمون رو به خودمون یاد آوری کنم. میدونی همه این آدم های الهی (البته کلمه دیگری پیدا نکردم) مثل همن چون همشون از یک منبع نور واحد تغذیه میشن وهمشون وقتی به کلام میان یا قلم می زنن یا میخونن و یا .... اون موقعست که اکسیژن خالص متصاعد از وجودشون باعث میشه که تو نفس عمیقی بکشی و چنا ریه هات باز شه و سر ذوق بیایی که به رقص در آیی .... آرامش آرامش آرامش.......................
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 9:4 توسط لیلا
|
|
||